ترانه های افسانه در رویای سبز!
دوست داشتن از عشق برتر است ( دکتر علی شریعتی )
جاده بی انتها قدم هایم را از حفظ است آسمان آبی شاد است / زیرا فقط دو قدم مانده به صبح صبحی که - خورشید تابان شعرهایم را برای تو خواهد گفت باور می کنی تنگ غروب است نگاه کن مهتاب ستاره ها حرفی برای گفتن دارند / در این شب پر رمز وراز و تو باز می آیی ! می دانم / من پشیمان نیستم زیرا انسان کامل نیست و من - و تو به مانند خورشید تابان می درخشیم و باران می بارد برای خشنودی ما ! کاش یک درخت می کاشتم به نام تو فقط به نام تو ! وتو می گفتی چند درخت می کاشتم بخاطر همه ی صفایت و من می گفتم سکوت کن حسودان پشت در ایستاده اند به باور هایم قول دادم دوستان خوبی برای هم با شیم /می بینی دوستان مرا! قایقی خواهم انداخت ، خواهم انداخت به آب. دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچکسی نیست که در بیشه عشق قهرمانان را بیدار کند. سهراب سهپری در شب تردیدمن ، برگ نگاه! می روی با موج خاموشی کجا؟ ریشه ام از هوشیاری خورده آب: من کجا، خاک فراموشی کجا می دانستم یک روز خواهی گفت خو شبختی یعنی با تو بودن سفر مرا در باغ چند سالگی ام برد وایستادم تا دلم قرار بگیرد، صدای پر پری آمد ودر که باز شد من از هجوم حقیقت به خاک افتادم


















































