خیالپرداز ساده ( افسانه زنی از دیار سبز )

بهترین دوستان من( تقاشی- عکاسی - شعر و داستان نویسی) می بینی دوستان مرا!

باور کُن
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٦
 

خاطراتم را در اردوگاه دشمن؛ زندانی کردم.


 
 
بر سر مزار من سیاه ها نباشند....
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱۳
 

ببخشید جناب عزرائیل دست نگه دار؛

فردا تشیع کنید مرا

 آدمک های نقاشی ام

سیاه اند


 
 
مات شدم!
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٢
 

می گفت: متنفرم از مردان.

گفتم: موجود بدبین در قلب من جایی ندارد.

دو ماه بعد

حلقه ی در دستانم درخشید.


 
 
هیس
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٠
 

کلاغ بدون قارقار؛ تدبیری اندیشده برای پرنده ی کوچک .


 
 
این قضیه باعث شد که ...
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٩
 

وقتی غرور و  احساس جنگ کردند؛ این شد که تو نوشتی ... لعنت بر هر دو!


 
 
همین امروز
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٩
 

شعر هایم

بوی کلافگی می دهند

شاعر نشدم؛

عشق تو را نادیده بگیرم


 
 
شعر
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٥
 

شاید اغماض گونه باشد؛ ولی

محشرتر از این نمی شود

 نوشته ی مرا روی یخچال ندید!

دوباره  شعر خواهم گفت؛

چه آسمان ابری یا بارانی

 قاصدک ها، در بهار ذهنی ام می رقصند

 


 
 
من
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٩
 

آنقدر نوشتم پاک کردم تا شدم میرزا نویس مفهوم زندگی به این است؟


 
 
← صفحه بعد