نقطه سر خط : افسانه بانویی از دیار سبز

بهترین دوستان من( تقاشی- عکاسی - شعر و داستان نویسی) می بینی دوستان مرا!

سهراب سپهری
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۳٠
 

بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم

دیدهام گاهی در تب - ماه می آید پایین

می رسد دست به سقف ملکوت.

دیده ام- سهره بهتر می خواند.

گاه زخمی که به پا داشته ام

.........


 
 
جاده
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٥
 

جاده بی انتها قدم هایم را از حفظ است

آسمان آبی شاد است / زیرا فقط دو قدم مانده به صبح

صبحی که - خورشید تابان شعرهایم را برای تو خواهد گفت

باور می کنیلبخند


 
 
باران الهی !
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٢
 

تنگ غروب است

نگاه کن مهتاب ستاره ها حرفی برای گفتن دارند / در این شب پر رمز وراز

و تو باز می آیی !

می دانم / من پشیمان نیستم زیرا انسان کامل نیست

و من - و تو

به مانند خورشید تابان می درخشیم

و باران می بارد برای خشنودی ما !

 


 
 
سکوت
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٦
 

کاش یک درخت می کاشتم

به نام تو  فقط به نام تو !

وتو می گفتی چند درخت می کاشتم بخاطر همه ی صفایت

و من می گفتم سکوت کن حسودان پشت در ایستاده اند