نقطه سر خط : افسانه بانویی از دیار سبز

بهترین دوستان من( تقاشی- عکاسی - شعر و داستان نویسی) می بینی دوستان مرا!

برایم سوال شده ؟
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۳۱
 

زندگی خوب یا بد،زشت یا زیبا

فقط دوستم داشته باش ای عزیزتز از جانمقلب

بیا مهربانانه کنار هم باشیم.

بیا از هم غافل نشویم!

این روزها! که تو نیستی دلم گرفته

برایم سوال شده من که عاشق تو و زندگیم و عاشق همه ی رنگهای خوب خدا وعاشق گنجشکان آوازه خوان!

پس چرا دلم بعد جوری گرفته سکوتم را نمی بینی؟

می ترسم من می خواهم در مهربانی تو گم شوم چون کودک نو پا

 من می ترسم! ازاین تنهایی!


 
 
سکوت !
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢۸
 

 اینجا سکوت است!

فقط وفقط صدای گنجشکان را می شنوم

 

 هر پنجشنبه یک مصاحبه کوتاهلبخندhttp://donyayesabzeman.persianblog.ir


 
 
غربت!
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٦
 

من با تو کوچ خواهم کرد از این دیار

ترس این را دارم،

غروب دلگیر

با من وتو در ترانه هایمان همصدا نشود.


 
 
باران عشق!
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٤
 

 

 مهربانم

آرزو دارم همه عاشق باشند.

عاشق زندگی ومن شعر بگویم وشعرهای عاشقانه ام

زندگی بخش همه ی انسانهای نیک سرشت باشد.

آیا تو باور داری؟

 

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

 


 
 
اگر!
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢۱
 

تو را تا ابد دوست خواهم داشت اگر فقط مال من باشیچشمکزبانخندهقهقهه


 
 
آرزو
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱۸
 

در کوچه پس کوچه ها صدای آواز گنجشکها را می شنوم.

قدم هایم را آهسته تر می کنم،

یاد خاطره های زیبا یمان می افتم!

من وتو! نرم وآهسته قدم می زنیم با یک دنیا آرزو !


 
 
بهم گفت!
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٧
 

گفت : آنقدر با تو خوشبختم که دوست دارم این خوشبختی تا آخر عمرقهقهه ادامه داشته باشد.


 
 
یک لحظه سکوت کن!
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٤
 

گوش کن!

نه سخنرانی می کنم ونه موعظهگریه

فقط به حرف هایم گوش کن!ساکتاگر تو با دل انگیز ترین نام ها صدایم کنیتعجبزبانشعرهایم به رقص در می آیند!لبخندچشمکقلب ومن بهترین کلمات را حتی در دشوارترین لحظه به لحظه هایم برایت خواهم گفت: باور کن زندگی با تو زیباستنیشخند


 
 
خواب تو!
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱۳
 

در یک شب گرم تابستان

که ستاره ها می درخشیدند در آسمان

من خواب تو را دیدم!

وتو گفتی، حال من خوب است.

اما من تورا غمگین دیدم

سفید پوشان

آهسته وبی صدا

از کنار من عبور کردند!

وتو دل نگران من بودی!


 
 
چشم های کم سویم!
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱۱
 

از دریچه ی چشم های کم سویم تو را ،

کنجکاوانه بررسی کردم!

و حالا که به عقب بر می گردم

می بینم چشم هایم شاهد حقیقت بود!

ومغزم ماجرا ها را ثبت کرد!

وتو هی برایم شعر خواندی

وگفتی:

پیچک های عاشق آرام ، آرام می رویند.

وشادی را با خود می آورند.

و با صدای بلند وبلندتر گفتی : بیا با مهربانی مان بهار را لمس کنیم!

ومانند گنجشک های آوازه خوان برای هم شعر بگوییم!

ومن گفتم: در این هوای پر از دود خفه می شوم!

وتو گفتی : عزیزم! بیا یکبار هم شده با خودمان روراست نباشیم.


 
 
گفتم!
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٠
 

گاهی می ترسم!

مواظب دلت باششیطانقهقهه


 
 
مسابقه!
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٩
 

وقتی صداقت مسئله ساز می شود.

به بهترین خاطره جایزه اهدا می گردد.معرفی نفرات برتر١١ مرداد ماه ٨٨لبخند* توجه ، توجه *بررسی وانتخاب توسط هئیت داوران انجام می شود.چشمک

 مکان و زمان اختتامیه :
یکشنبه  ١١ مرداد ماه 88  از ساعت 1٧ الی ١٩  

 نشانی: خیابان سید جمال الدین اسد آبادی ( یوسف آباد ) - خیابان ٢١ - بوستان شفق - فرهنگسرای دانشجو - سرای کتاب گل

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.comتصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.comتصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.comتصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.comتصاویر متحرک ، یاهو ، زیباسازی وبلاگ ، بهاربیست             www.bahar-20.com


 
 
انتظار
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٩
 

بال های شکسته ام را دیدی؟

چه کسی خواهد پذیرفت ! که من دیروز ، امروز ، فردا در انتظارت بودم.

ترانه هایم را با صدای بلند بخوان برای یکبار هم شده!

و آن وقت خواهی دید آتش دلم را وبعد با صدای بلندتر خواهی گفت:

این عاشق دل خسته سالهاست که در انتظارم است وبعد روزی خواهد آمد.

من ترانه هایم را با رنگ وبوی سبز تر برایت خواهم سرود.

و می دانم تا ابد با هم خواهیم بود.


 
 
کاش به اطرافمان بیشتر توجه می کردیم!
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٧
 

 

 در کتابی خواندم: 

روزی دختری به کنار میز کار پدرش رفت و پرسید: داری چه کار می کنی؟

پدرش مشغول کار بود. کاغذ های زیادی را اطراف خود پراکنده کرده بود ودر حال زیرو رو کردن آنها بود.  وی بدون  این که به دخترک نگاهی بیاندازد، پاسخ داد: مشغول مرتب کردن برنامه هایم هستم. اینها نام افراد مهمی است که باید با آنها ملاقات کنم. دخترک مکث کرد و سپس پرسید: آیا اسم من هم در آن دفتر است؟!


 
 
 
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٥
 

 اگر گفتیدخوشبختی چیست؟قلب


 
 
 
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٤
 

واژه ها را بدون آنکه لب بگشایم کنار هم چیدم!

صدای درون مرا چه زیبا شنیدی !

وگنجشک ها با جیک،جیک شان

شادی می کردند! در یک روزبهاری

همه دانستند!

عشق ما راز نبود.

عشف ما ریشه در خاک بود.


 
 
قفسی را که از بهر خود ساخته اید! بشکنید
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۳
 

اگر در زندگی اشتباهی کردید بگوئید که اشتباه کردم غرور را کنار بگذارید. اعتراف کنیدچشمک

اشتباه کردم، اشتباه کردم به همین راحتی راستی این هم دلیل براین نشود که هرکاری که دوست داشتید انجام بدهید و بعد بگوئید اشتباه کردمقلب

گفت: گریهاشتباه کردم، اشتباه شد!

گفتم :چی ازدواج با من ناراحتناراحت

گفت: نه بابا دلت خوشه

گفتمقهر


 
 
 
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢
 

هنوز باران می بارد در این روزهای عطر بهاری،نغمه های پرندگان

حکایت بوی شعر وداستان مرا می دهند، حیف رهگذران با شتاب عبور می کنند.