نقطه سر خط : افسانه بانویی از دیار سبز

بهترین دوستان من( تقاشی- عکاسی - شعر و داستان نویسی) می بینی دوستان مرا!

انتظار
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢۸
 

همه ی ثانیه ها و دقیقه ها به انتظارت هستم

پس تو با من می آیی؟و در زیر باران ترانه هایمان عطر بوی باران بهاری خواهد گرفت .

وهمگان خوشحال خواهند شد،از ترانه های من وتو


 
 
گل سرخ
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٩
 

 

گل سرخ در زیر باران روح دوباره گرفت !

 


 
 
قلب
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٧
 

وقتی سردم می شود، ضربان قلبم به استقبالم می آید!


 
 
طنز نویس امریکایی می گوید:
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٦
 

دست کم یک مورد هست که مردها و زن ها در باره آن هم عقیده هستند.

هیچکدام به زن ها اعتماد نمی کنند. تصاویر متحرک ، یاهو ، زیباسازی وبلاگ ، بهاربیست             www.bahar-20.com


 
 
دنیا
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٤
 

دنیا هم خندید بر من!  که اینقدر صادقمتعجب


 
 
سیزده بدر89
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۳
 

همانطور که ماهی بدون آب میمیرد چشمکخب منم بدون تو میمیرمعصبانی

خندهشوخی کردم دروغ سیزده بدر 89 بودعینکقهقهه


 
 
کدام چشمه
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۱
 

دلی که عشق ندارد وبه عشق نیاز دارد.

آدمی را همواره درپی گم شده اش،

ملتهبا نه به  هر سو می کشاند.

خدا، آزاد ی، هنر و دوست،

دربیابان طلب بر سر راهش منتظرند

تا وی کوزه ی خالی خویش را

از آب کدامین چشمه پر خواهد کرد؟

 عاشقانه ها دکتر علی شریعتی


 
 
عشق من وتو!
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۸
 

تصاویر متحرک ، یاهو ، زیباسازی وبلاگ ، بهاربیست             www.bahar-20.comعشق من را شاعر کرد، تو را نویسنده تعجبمردگان را زندهچشمک


 
 
خورشید
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٦
 

خورشید در آسمان آبی مرا نگاه می کند،که چطور!

بادبادک ها را در آسمان به پرواز در می آورم.

خورشید مرا نگاه می کند.

 و می ترسد از اینکه طوفان در راه باشد.


 
 
 
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٥
 


 
 
گفت و گفتم!
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٤
 

گفت : هر چقدر که خوب باشی باز هم دوستت ندارمنیشخند

گفتم:هرچقدر که بد باشی که هستی باز هم دوسسسسسسستت دارمزبان 

گفتم :باور نکن دروغ 13بدرقهقهه 89 بودنیشخند


 
 
دریا
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۳
 

در نقاشی هایم دریا را آبی خواهم کشید.

 آبی زلال!

ویک قایق که من باشم وتو !

وحسودان ببیند که ما باهم شادیم، شاد.

وشاعران شعر بگویند! از برای من وتو!

 

 


 
 
سرود عاشقی!
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱
 

گفتی: هرروز در انتظارم هستی چون من بهترینم برای تولبخند

 ولی همه می گویند:تو دیوانه هستی که عاشق من هستیخنده

ومن می گویم:فقط عاشق من باشخجالت فقط

آنها نمی خواهند ما سرود عاشقی را با هم بنوازیمناراحت برای یکبار هم شدهحواست را جمع کن نگران