نقطه سر خط : افسانه بانویی از دیار سبز

بهترین دوستان من( تقاشی- عکاسی - شعر و داستان نویسی) می بینی دوستان مرا!

باران
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۸
 

باران چه زیباست چه با تو قدم بزنمچشمکزبان چه بی تو قهقهه شوخی بود .  اصلا زندگی با تو زیباست شیطان


 
 
انتظار
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٢
 

 ساعت را نگاه می کنم

دلم آرام ندارد

دقیقه ها از آمدنت می گویند

دلم عجیب گرفته، دم غروب است باد می وزد

ومن صدای ربنا را از دور تر ها می شنوم


 
 
بانو!
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٢
 

می خواهم تودر شعرهای من باشی، هرچند که من تو را نمی خواهمخندهزبان

راستی آهنگ صدایت دل انگیز است ولی من این آهنگ را نمی خواهم گوش فرا دهمچشمکنیشخند

شوخی کردم تو بهترینیلبخندقلب