نقطه سر خط : افسانه بانویی از دیار سبز

بهترین دوستان من( تقاشی- عکاسی - شعر و داستان نویسی) می بینی دوستان مرا!

گربه های محل ما
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۳٠
 


 
 
باور کن!
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٧
 

نمره هایم تک بود در پرونده ی عشق .

*

 شاید بخاطر اینکه سکوت کنم مرا به بازی خودش دعوت کرد؟

*

همه می دانند، زندگی هم فرمایشی شده!!


 
 
برف زیباست اما...
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٦
 

 او ... و گربه سیاه هردو بی تاب هستند در این روز برفی،دست من کوتاه ست.


 
 
به سپیدی برف ...
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۳
 

بیمارستانی در تهرانپارس

پشت سرشان بودم، با قدم های آهسته نفهمیدن که عکس گرفتملبخند ولی بعد گفتم آشنا بودندچشمک


 
 
فکر کردم که...
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۱
 

در سرزمین رویاهایم غربیه نیستم، قبیله ای تو مرا به وحشت انداخت!


 
 
باران
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٩
 

به آسمان نگاه کن؛ نم نم  باران می بارد برای دلِ هر انسانی که قادر به دوست داشتن است.


 
 
امروز تنها آمده!
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۸
 

...  یا کریم کوچولو پشت پنجره اتاقِ من است جرات نمی کنم حتا نفس بکشم، پس

بی حرکت عکس می اندازم.


 
 
در این سال...
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٥
 

گاهی به خودم می خندم؛ دلهره هایم از من زرنگتر هستند!


 
 
کاش!
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۳
 

شوک هایم

١

٢

٣

۴

۵

... نبود

کاش در چمدان پنهان می کردم،

وبعد؛ در زیر خروارها خاک چال می کردم.


 
 
چشم هایم رفت....
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٢
 

وقتی که نوشته هایم قادر نیستند هیاهو کنند فقط می نویسند از بی انصافی تو....


 
 
در فکرش...
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱
 

هر صحنه زندگی یک سوال است، کاش ارزش صحنه ها را می دانستیم.


 
 
1387!
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٤
 

عینک چه دایره قشنگی ؛      


 
 
امامزاده صالح 1388
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢
 

 خودش نفهمید ازش عکس گرفتمخجالت