نقطه سر خط : افسانه بانویی از دیار سبز

بهترین دوستان من( تقاشی- عکاسی - شعر و داستان نویسی) می بینی دوستان مرا!

واقعیت اینه که ...
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱
 

زیر این همه درد که تو برایم ساختی لبخند هایم کمرنگ شد در صفحه روزگار یادت باشد. ...


 
 
سفید به مانند لباس عروس...
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ٧:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۳٠
 

پاورچین پاورچین دلشوره هایم عبور کرد؛ طنابی به دور مجموعه  شعرهایم انداختم نوازشگر نبود.در یک آن محو شدم در لابلای صفحه های بسته.در روز های آینده تصویری خواهم ساخت به زیبایِ لباس عروس. 


 
 
وبلاگ پیچک
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢۸
 

   فال حافظ   

    نیت کننده معمولاً در هنگام تفأل از دیوان حافظ، او را به عزیزترین کسانش یعنی به خداوند و معشوقه اش (شاخ نبات) قسم می دهد. این قسم معمولاً به این شکل ادا می شود: ای حافظ شیرازی! تو محرم هر رازی! تو را به خدا و به شاخ نباتت قسم می دهم که هر چه صلاح و مصلحت می بینی برایم آشکار و آرزوی مرا براورده سازی. ضمن اینکه شاید بهتر باشد برای شادی روح حافظ، صلوات یا فاتحه ای نثار نماییم!

    تشخیص و پذیرفتن خوب و بد از محتوای غزل، بستگی به وضعیت روحی، عاطفی و باور صاحب فال دارد. در هر صورت در هر غزل حافظ بیتی وجود دارد که صاحب فال آن را مناسب آرزو و نیت خود می یابد و همان را به عنوان وصف الحال و جواب حافظ می پذیرد و به آرامش خاطر دست می یابد.

فال من

*******


 
 
در آنسو مردی کودک بود...
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٧
 

حرف می زنند با لهجه ، می خندند با لهجه، نگاه می کنند بهم، بدون آنکه حرف هم را بفهمند! ساکت و آرام دور می شوند و تو از پنجره کوچک در های بسته ذهنت نظاره گری ...

 فلش بک

من خندیدیم بتو که به سادگی من خندیدی، من خوشحال تر از دیروزم که یک کودن روشنفکرم وتو می جنگی با کلمات تو لحظه ای شادی ومن در آرامش محضم این است فرق من وتو.

 


 
 
گفتم
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
 

با گذر نامه جعلی هم نتوانستی از این دییار دل بکنی تو که هیچ ، از تو

هیچ تر هم نمی دانند مقصد آرزو هایشان کجاست.


 
 
تقدیم به ش - م که هنوز ازدواج نکرده...
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٥
 

 تو یکی  از بانوی قصه های من  هستی در تنهایی خویش هزاران شعر نیمه کاره نوشتم به امید فردایی که تو باشی، ویک لبخند در گوشه لبانت در دفتر نقاشی ام ترسیم کنم. با همه ی دردی که داشتم. قلبم هزار پاره رفت وقتی تو را دیدم.... آدم برفی ها آب شدند در میان اشعارم.

راستی جناب عزرائیل ما حالا کار داریم می خواهیم بنویسیم...


 
 
اگر، اما نداره....
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٢
 

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.comتصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.comتصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.comتصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.comتصاویر متحرک ، یاهو ، زیباسازی وبلاگ ، بهاربیست             www.bahar-20.com

 اگر مهربان تر از دیروز باشی من شاد خواهم بود؛ اگر 

اگر مرا ببینی همیشه شاد خواهی بود   ...

دلشوره های دیروزم محو خواهد شد. با من باش

 چیزی نمانده به فصل عاشقی مان          


 
 
نمایشگاه پلیس
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۱
 

در دفتر کاهی سفیدش نوشت شهید گمنام....

 از زمین که دلم می گیرد به آسمان پرواز می کنم.

در آسمان چرخی می زنم و از بالا نظاره گرم

عجب دنیایست


 
 
با کلمه تلخ جمله بسازم
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۱
 

 بعضی آدم ها  زود تلخ می شوند. پس گوش هایم نمی شنود. بهانه ها را بهانه می کنند. پس تلخ تر از قهوه تلخ یا شکلات تلخ نباش تو در ذهنم نبودی.

 


 
 
نقد
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٩
 

داستان "رویای زن ها" در انجمن داستانی چوک بخوانید لطفا

http://www.stop4story.blogfa.com/


 
 
گفتم - گفت امروز من و او....
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۸
 

گفتم: زندگی زیباست

 با ناله ای گفت : اوهوه....؟ یادم نبود

گفتم:بیا فرض کنیم زندگی زیباست

گفت: فقط همین، حرف پر معنایی است؟

 


 
 
نقطه سر خط
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٦
 

داستانم تمامی نداره، بعد از این همه فکر کردن پایان داستان را تو بگو...آخر داستان می تواند اول داستان باشد.


 
 
امین پسر برادرم
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۳
 

این عکس برای تلویزیون شبکه دو فرستادم سه سال پیش موضوع آزاد بود برنامه ی بود که از ساعت ۶ تا هشت یا نه صبح بود. 

فضول داره نگاه می کنه که من چکار می کنمخنده بین خودمون باشِ من فضول زیاد دارمعینک تازه فضول های من، فکر می کنند من نمی فهمزبان


 
 
کرمانشاه
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢
 

مدرسه ی که صد سال از عمرش گذشتهلبخند