نقطه سر خط : افسانه بانویی از دیار سبز

بهترین دوستان من( تقاشی- عکاسی - شعر و داستان نویسی) می بینی دوستان مرا!

روزهای من/ روزهای تو
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱
 

روزها همچنان می رود می بینی؟بدون آنکه از من سوال شود راضی هستم یانه ؟


 
 
؟!
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳٠
 

 شباهت زندگی با قهوه !


 
 
می بینی!
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٩
 

چه غریبانه سفر کردی به شهر رویاها!


 
 
خواب
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢۸
 

رویاهایم افسانه شدند ، ندانستیم که چگونه از هم حمایت کنیم.


 
 
باور کن !
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٠
 

باران قصه می گوید. برای من،از انسان های با نقاب می دانستی ؟


 
 
کاش...
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱۸
 

کاش ستاره بودم، تا مرا با تلسکوب می دیدی.


 
 
باور کن !
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٧
 

چرا آدمها عوض می شوند و صدای وجدانشان در آن سو ها .... شنیده نمی شود... می دانستی؟


 
 
گوش کن!
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٦
 

عاشقان مغرور - مردگانی بیش نیستند ! می دانستی ؟


 
 
زیبایی
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٥
 

 چشم هایم را وقتی باز و بسته کردم تا دنیا را زیبا ببینم! فقط گیج شدم می دانستی.


 
 
می دانستی
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٢
 

گل های جوانه زده آرزوی دیدار تو را دارند.