نقطه سر خط : افسانه بانویی از دیار سبز

بهترین دوستان من( تقاشی- عکاسی - شعر و داستان نویسی) می بینی دوستان مرا!

همچنان می نوشت که...
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٩
 

تا صبح سحری بیدار بود آرزوهایش را روی کاغذ آورد! طوفان آمد نوشته ها را با خود برد!


 
 
در ساعت افطار همدیگر را یاد کنیم....
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٩
 

دلش وذهنش برای مهمانی با خدا ثبت شد.


 
 
خبر مهم!
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٧
 

می گویند عشق مهمان چند روزه است!

ولی دوستش دارم- دوستم دارد.

گفتم :


 
 
خودم/ خودمان
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱۱
 

ما حق داریم - حق داریم به خودمان دروغ بگوییم گناه که نیست ؟

 که من هر چه بهش فکر کردم بیشتر از او دور شدم! رویاهایم را می گویم!


 
 
نمی دانستم!
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٩
 

 وقتی ضربان قلبم تاپ تاپ می کند. نشانه ی آمدنت است.... !


 
 
خود بزرگ بینی من/ تو !
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٤
 

آنقدر خود را بزرگ دیدم - نتوانستند مرا در تابوت جای دهند!


 
 
ذهن من...
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱
 

در ذهن من آثاری ازتو نیست! پس ورود به ذهن من ممنوع!