نقطه سر خط : افسانه بانویی از دیار سبز

بهترین دوستان من( تقاشی- عکاسی - شعر و داستان نویسی) می بینی دوستان مرا!

یادته؟
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱
 

نخل های سوخته ومرده در خرمشهر حرفی برای گفتن داشتند.


 
 
من دانای کل هستم!
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٤
 

گاهی بلند بلند وگاهی آهسته و شمرده شعر حافظ می خواندی این روند توست،

ای پیک راستان خبر یار ما بگو

احوال گل وبلبل دستان سرا بگو

ما محرمان خلوت انسیم غم مخور

با یار آشنا سخن آشنا بگو


 
 
رویای پوچ!
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢۱
 

 من می روم به آن دورها خیلی دور جایی که هیچ رویایی نباشد!