نقطه سر خط : افسانه بانویی از دیار سبز

بهترین دوستان من( تقاشی- عکاسی - شعر و داستان نویسی) می بینی دوستان مرا!

موسیقی...
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٧
 

شعر ها را بدان آنکه بخوانی دانستم، می خواهم بعد از مرگم زنده باشم!


 
 
خورشید
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٠
 

 در تاریکی شب در برابر آینه ایستادم، خورشید اقتباس همراهم بود. 


 
 
گفته باشم!
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٧
 

گزارش های لحظه به لحظه مرا در خاطرات ثبت کن، حتما ستار ه ها چشمکی خواهند زند.


 
 
موافقم از اینکه...
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٥
 

بدون هیچ تردیدی  مشکلات را جا سازی کرد در چمدان و بعد سریع درگودال پرت کرد. نفسی کشید! فریاد زد.خدا حالا نوبت توست که دریابی مرا!


 
 
بدان...
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱۱
 

سکوت من برای رنگ وارنگی تو نیست!برای باورهایم است که با هم متحد شدند!


 
 
در همه ی سال...
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٧
 

دردهای ذهنی من، اعتصاب کردند از بی عدالتی تو کودک درونم فریاد زد.


 
 
شنیده بودی؟
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٥
 

در قصه ی روزگار ترفند پیچاندن را خوب می دانست.... حقیقت تلخی ست!