نقطه سر خط : افسانه بانویی از دیار سبز

بهترین دوستان من( تقاشی- عکاسی - شعر و داستان نویسی) می بینی دوستان مرا!

سال 89
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱
 

حرف هایم بدون آنکه بفهمی یخ زد؛ حالا با نوشته هایم چه کنم.

نوشته هایم بدون آنکه بخوانی محو شد؛ با حرف هایم چه کنم. 


 
 
باور کن!
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢۸
 

حُکم دادم؛ من نمی خواهم بشنوم.... خسته ام از رنگ های مختلف.


 
 
گفته بود که....
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٤
 

کائنات در مهمانی شام مرا با کارت دعوت،خجلان کردند.


 
 
پیانو
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢۱
 

انگشت های نحیفم به رقص در آمدند؛ روی پیانوی شکسته شده ی خیالاتم.


 
 
چشم
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٧
 

دل آسمان لرزید از اینکه در این جاده بی انتها دو چشم مراقب من است!


 
 
12/8/89
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٢
 

باران پاییزی، غمگین تر از من بود امروز!


 
 
خبر مهم...
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٧
 

من خوبم تو خوبی هر دو خوب هستیم اگر بگذارند،فاصله ها!


 
 
شعر
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٤
 

دلم به حال خودم می سوزد که شعر هایم را درک نمی کنم!


 
 
ماهی قرمز
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۳
 

بادبادک ها پرواز کردند، از صفحه ی نقاشی من! ماهی ها ی قرمز کوچولو وحشت کردند.