نقطه سر خط : افسانه بانویی از دیار سبز

بهترین دوستان من( تقاشی- عکاسی - شعر و داستان نویسی) می بینی دوستان مرا!

بی وفا...
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٩
 

کلبه ی احساس من ؛ به مانند زمانی که هواپیمای غول آسا  هنگام فرود بر زمین پایین می آید و دل نازک شیشه می لرزد.


 
 
من چه گفتم - تو چه گفتی- او چه گفت....
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٤
 

با بدجنسی تمام بر خودم خندیدم؛ زنی که در آینه چهره اش پنهان کرد.

 من با چه لجهه ایی حرف می زنم؟


 
 
با تو هستم افکار فضول.....
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٢
 

خواهشتن ؛این چند روز را تعطیل کن!

بگذار سکوت کنم. می خواهم عزاداری کنم.

بعلت تغییر شغل تعطیل است افکارم!

یا  ابا عبدالله رحمی به ما کن

فاصله ی این دنیا وآن دنیا ....

می دانم خوب می دانم


 
 
می دانم...
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢۱
 

من اگر نباشم  قبر لبخند خواهد زد. تمسخری زدم؛ تا کی آفتاب یک روز خواهد درخشید....


 
 
با شما هستم...
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۸
 

خدا جان این شب ها وقت داری حر ف های مرا گوش کنی؟

ارادتمند: افسانه


 
 
از دور دور ها خبر آمد....
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۳
 

گنجشکان پرواز  کردند. چه با آواز چه بی آواز . این است رسم زندگی.صدایی مرا خواند....شنیدم جشنی بر پا کردی، وجدان درون صدا کرد.آرزوهایت خام باشد.


 
 
گنجشک ها پرواز می کنند....
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٠
 

داستان رمز داری خواهم نوشت از تو ...

دلم عجیب گرفته، فقط به تو  می اندیشم...


 
 
گفته باشم!
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٧
 

ایست، زمان را نگه دارید. شعرهایش مرا به یاد مران انداخت. که بر

قلبش فرود آمد.