نقطه سر خط : افسانه بانویی از دیار سبز

بهترین دوستان من( تقاشی- عکاسی - شعر و داستان نویسی) می بینی دوستان مرا!

با تو هستم
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱
 

برای هیچ شاعری

 دفتر چه بیمه ی نیست.

برای هیچ نویسنده ای،

 تردیدی نیست که مداد سیاهش

 پاک کنی به همراه باشد.

 حالا مدادم بوی باروت می دهد!

من + مداد = کاغذ هایم سوختیم

گلدان های نقاشی ام یتیم شدند.


 
 
تنها باد
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳٠
 

* سایه شدم، و صدا کردم:

کو مرز پریدن ها ،دیدن ها؟ کو اوجِ(( نه من)) ، دره ی (( او ))؟

وندا آمد: لب بسته بپو.

مرغی رفت.، تنها بود، پر شدُ جامِ شگفت.

و ندا آمد: بر تو گوارا باد، تنهایی تنها باد!

دستم در کوهِ سَحَر (( او )) می چید.

و ندا آمد؛ و هجومی از خورشید.

از صخره شدم بالا در هر گام، دنیایی تنهاتر، زیباتر.

وندا  آمد؛ بالاتر، بالاتر١

آوازی از ره دور: جنگل ها می خوانند؟

وندا آمد: خلوت ها می آیند.

و شیاری زهراس.

و ندا آمد : یادی بود، پیدا، پهنه چه زیبا!

(( او )) آمد، پرده زِ هَم وا باید، درها هم.

وندا آمد: پرها هم.

٠ هشت کتاب،ص( ٢۵١ )

در کتاب شرقِ اندوه، با همه ی نثر های موزون وشعرهای پراکنده و رویا های هذیان مانند، گاهی سخن اوج می گیرد و زن و آهنگ و مهنی و ترتیبِ معنویِ کلام با هم، هم رنگ و هم دست می شوند و جلوه یخاصُی دارند و اما هنوز سپهری، خویشتن خویش را مطرح می کند:

 


 
 
شعر ذهنی من!
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٩
 

اعدام شدند، شعر هایم، حکم را تو دادی!

 


 
 
نگاه کن
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢۸
 

جنازه ی شعر هایم

بعد از چند سال  دوباره باز بوی زنده بودن می دهند.

می دانستی؟

و تو ... می خواهی  دوباره سکوت کنم.

 


 
 
آقای مهدی رضایی
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٧
 

رمان "چه کسی از دیوانه ها نمی ترسد؟" نوشته مهدی رضایی

نقد صادق وفایی در خبرگزاری مهر                                 اینجا

یادداشت بهروز انوار درسایت  artna                                اینجا

گزارش مراسم رونمایی به روایت دکتر عبدالهیان                 اینجا

خبردیداربا مهدی رضایی درنمایشگاه درخبرگزاری چوک          اینجا

عکس های مراسم رونمایی درخبرگزاری چوک                    اینجا

گزارش مراسم رونمایی درخبرگزاری  ایسنا                        اینجا

خبر رونمایی از رمان در خبرگزاری مهر                              اینجا

خبر انتشار رمان درسایت خبرفارسی                               اینجا

خبر دریافت مجوز                                                        اینجا

 خبرهای این رمان در دیگر سایت ها و وبلاگ ها

خبرگزاری مهر ، لذت متن، خبرگزاری چوک ، دریچه ای به داستان ونقد ،    خبرگزاری پانا، سایت آدم وحوا، فرهیختگان، سایت پوزخند،  خبرفارسی، سایت ایران روز، آرت نا، سایت قطره، 1pars، سبد نیوز، سایت راوی، خبرگزاری پانا، ایران روز، کتاب نیوز، فردا نیوز، fapatogh،سایت حصول، فرهنگخانه، خبرآنلاین،روایت پارسی ، گلبرگ خیال ،

 کتابفروشی ها و عرضه کننده های این رمان در تهران و شهرهای دیگر

تهران:

۱- نمایشگاه کتاب راهروی ۲۰ غرفه ۳ شرکت نشر نقد افکار۲-شهرکتاب پارک ساعی، ۳-کتابفروشی هاشمی میدان ولیعصر، ۴-فروشگاه ققنوس، ۵-کتاب سرای روشن تقاطع خیابان مفتح و خیابان سمیه۶- کتابفروشی های میدان انقلاب 

شیراز:

دوستان ساکن شیراز می توانند برای دریافت کتاب با  آقای میثم کلانتری فرد(انجمن داستانی سرو) ۰9377982738تماس حاصل نمایند.  http://parsdastan.blogfa.com

همدان:

دوستان ساکن همدان می توانند برای دریافت کتاب با شماره 09359873963آقای فتاحی تماس حاصل نمایند و یا به کتابخانه انجمن مهر در فرهنگسرای ابن سینا مراجعه کنند.
http://mehr-story.persianblog.ir/

رشت:

دوستان ساکن رشت به این سه کتابفروشی مراجعه کنند
رشت- خیابان تختی- نرسیده به چهارراه گلسار- قبل از پل کتابفروشی شهر قلم
رشت- خیابان مطهری - کتابفروشی بدر
رشت - خیابان گلسار- اول بلوار توحید(ناز) انتشارات هدایت

ملایر:

دوستان ساکن ملایر می توانند این کتاب را از انجمن شهرملایر آقای سعید حسین پور دریافت نمایند.  ۰۹۳۶۱۸۶۸۶۴۸

قم:به زودی ارسال خواهد شد.


 
 
گفتم
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٧
 

- نه محبوب باش؛ نه معروف یک انسان گمنام باش.

 

* اگر بخواهیم خودمان را نقد کنیم چه می گوییم سوال


 
 
می گفت
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٦
 

ای کاش؛ ای کاش ها نبود.

ای کاش من نقل قول نمی کردم که ایشان آدمی را یا آنقدر بالا می برد که با ستاره ها همسا یه می شوند.

و یا ... به ضرب می روی ته چاهاوه

 و ای کاش من حرفم را بتو می زدم که چقدر خسته اند آدم ها.

 


 
 
آدم ها مثل کتاب ها هستند
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢۳
 

بعضی از آدم ها جلد زرکوب دارند. بعضی جلد ضخیم و بعضی جلد نازک. بعضی سیمی وفنری هستند بعضی جلد ندارند.

بعضی از آدم ها با کاغذ کاهی چاپ می‌شوند و بعضی با کاغذ خارجی.

بعضی از آدم ها ترجمه شده‌اند.

بعضی از آدم ها تجدید چاپ می‌شوند و بعضی از آدم ها فتوکپی آدمهای دیگرند.

بعضی از آدم ها با حروف سیاه چاپ می‌شوند و بعضی از آدم ها صفحات رنگی دارند.

بعضی از آدم ها تیتر دارند، فهرست دارند و روی پیشانی بعضی از آدم ها نوشته‌اند:

حق هرگونه استفاده ممنوع و محفوظ است.

بعضی از آدم ها قیمت روی جلد دارند، بعضی از آدم ها با چند درصد تخفیف به فروش می‌رسند و بعضی از آدم ها بعد از فروش پس گرفته نمی‌شوند.

بعضی از آدم ها را باید جلد گرفت، بعضی از آدم ها  جیبی هستند  و می‌شود توی جیب گذاشت،

بعضی از آدم ها را می‌توان در کیف مدرسه گذاشت.

بعضی از آدم ها نمایشنامه‌اند و در چند پرده نوشته می‌شوند.

بعضی از آدم ها فقط جدول و سرگرمی دارند و بعضی از آدم ها معلومات عمومی هستند.

بعضی از آدم ها خط خوردگی دارند و بعضی از آدم ها غلط چاپی دارند. بعضی از آدم ها زیادی غلط دارند وبعضی غلط های زیادی!

از روی بعضی از آدم ها باید مشق نوشت و از روی بعضی از آدم ها باید جریمه نوشت.

بعضی از آدم ها را باید چند بار بخوانیم تا معنی آنها را بفهمیم و بعضی از آدم ها را باید نخوانده دور انداخت. بعضی از آدم هایی که قصه هایی هستند  که مخصوص نو جوانان نوشته می شوند و بعضی مخصوص بزرگسالان.

بعضی از آدم هایی که مخصوص نوجوانان نوشته می‌شوند خیلی کودکانه و  وسطحی هستند. این جور آدم ها وقتی با بچه ها حرف می زنند هی دهن شان را غنچه می کنند، هی زور می زنند و کلمات را کج و کوله می کنند آن ها به جای اینکه مثل مثل بچه ی آدم حرف بزنند، بچگانه حرف می زنند و ادای بچه ها را در می آورند.

از قیصر امین پور

 برای چندمین بار امروز این کتاب را خواندم.لبخند


 
 
این بار
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٤
 

روی خط ممتد راه رفتیم بدون یک کلام حرف و من خنده کنان در مرگ

فرو رفتم دل خراش بود و بعد انگشتانم شروع به نوشتن کردند که ....


 
 
گفت
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۳
 

یکی بود، یکی نبود. 

قصه ی من چند قاضی داشت؛

قاضی ها با هم آه کشیدند.

 من پُر از سوال بودم. که چرا قصه ی من چند قاضی داشت.

اولی می گفت :

دومی زود گفت....

سومی حرفی نزد فقط نوشت که، اگر اجازه بدهید کتابی خواهم نوشت.... از سر زمین آرزوهایت.

و من لبخند زدم.


 
 
تسلیت!!
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۸
 

 زن های شخصیت داستانم،

 از هر تیپی همه با هم دست یکی کردند!

کشتند قهرمان داستان را!

زیرا فهمیدند!خوب بودن به کلام شیرین نیست، به؛ به به تعریف و تمجید نیست  ...

 باید شخصیتی بسازم با مشورت زن های شخصیت داستانم.