نقطه سر خط : افسانه بانویی از دیار سبز

بهترین دوستان من( تقاشی- عکاسی - شعر و داستان نویسی) می بینی دوستان مرا!

عجب!
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٧
 

با زبان روزه هم باز.....

ای بابا

امروز که نه چند روز دیگر؛

دعا می کنم برایت


 
 
؟
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٥
 

شکست  دادم

خودم را

شاید،

حتما

 اوه

در خیالش همیشه موفق است چون حرفی از فریاد هایش نمی زند.

همیشه موفق هستم چون آنقدر شجاع هستم فلاش بک بزنم!

حرفیست؟متفکر


 
 
خود گویی......................................................................
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٤
 

 دلم برای  شعرم می سوزد که غافلگیر شدند.

ضایع شدنیشخند

ضایع شدم؟خنده من کمتر ضایع شدمزبان

گفتم:یعنی چه؟

گفت:از دو دقیقه پیش حرف نزن از حال بگو نه ببخشید، منظورم از آینده بودساکت

تو نویسنده نمی شویوقت تمام تو نویسنده می شویدروغگو

من از حاشیه می گویماوه آنها از کویر می گویندمتفکر

ومن می خندم به دنیاقهقهه


 
 
قلبش
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢۳
 

 با انتقام دست دوستی داد.


 
 
روح
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٢
 

در یک روز پنجشنبه او وشخصیت های داستانش پرواز کردند از دست آدمیان .


 
 
گفت، گفتم
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۸
 

گفت: قول نمی دهم فریاد نزنم اما قول می دهم سکوت کنم.

گفتم: نه فریاد نه سکوت فقط یک لبخندخنده


 
 
سیاه
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٢
 

 دیر فهمیدم،

قبل از اینکه اعتراف کند، دوپینک کرده! مداد سیاهم  را در سطل انداختم.


 
 
سخت است!
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۱
 

تسبیح را چند بار چرخاند و بعدگفت:

وجدانم را بازداشت کنید.


 
 
ماه مبارک رمضان یادمان باشد....
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٠
 

 زمان، زمانِ ِ توبه است. گرسنگی به خودمان ندهیم رژیم نگیریم اگر،

دروغ و تهمت ...

استغفرالله


 
 
من
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٩
 

من میان مُرده ها نمُرده بودم.

من میان زنده ها...خنده


 
 
عجب!
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٦
 

ما که سکوت می کنیم.

اما فیلتر شد نوشته هایم در ذهنت.


 
 
یک شاخه گل برای تو
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۳
 

 امروز تولدته پدر می دونستی. به رسم روز های گذشته

تولدت مبارک لبخند

نمی خواهم گلایه کرده باشم، بخصوص که امروز یک روز بخصوصی است.

 گاهی حسابی دلگیر می شوم، منو باش! اون موقع که بودی، نبودی.

چرا حالا که نیستی  ولی هستی.

از شهید سید مرتضی آوینی

   به  دوست عزیز :افسانه

 

 شیدایان عشق بر محور وفا سماع می‌کنند.

از سایتhttp://avini.com/fal/list.asp


 
 
گفته باشم!
نویسنده : شهید گُمنام! افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢
 

باران مال من

آفتاب مال تو     

...ایثار از من

...نامردی از تو