نقطه سر خط : افسانه بانویی از دیار سبز

بهترین دوستان من( تقاشی- عکاسی - شعر و داستان نویسی) می بینی دوستان مرا!

خود گویی......................................................................
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٤
 

 دلم برای  شعرم می سوزد که غافلگیر شدند.

ضایع شدنیشخند

ضایع شدم؟خنده من کمتر ضایع شدمزبان

گفتم:یعنی چه؟

گفت:از دو دقیقه پیش حرف نزن از حال بگو نه ببخشید، منظورم از آینده بودساکت

تو نویسنده نمی شویوقت تمام تو نویسنده می شویدروغگو

من از حاشیه می گویماوه آنها از کویر می گویندمتفکر

ومن می خندم به دنیاقهقهه


 
 
باورم نمی شد...
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱۸
 

 گفت:هیچکس روح مرا آزار نداد جز سیم خاردار!

سیم خاردار

سیم خاردار

 وقتی نگاهش کردم،

خنده تلخی کرد.اما.... تو باور مکُن که هیچکس روح مرا آزار نداد.

عقاب تیز پرواز

توصیف کرد زمینی ها را


 
 
با کلمه تلخ جمله بسازم
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۱
 

 بعضی آدم ها  زود تلخ می شوند. پس گوش هایم نمی شنود. بهانه ها را بهانه می کنند. پس تلخ تر از قهوه تلخ یا شکلات تلخ نباش تو در ذهنم نبودی.