شعر

شاید اغماض گونه باشد؛ ولی

محشرتر از این نمی شود

 نوشته ی مرا روی یخچال ندید!

دوباره  شعر خواهم گفت؛

چه آسمان ابری یا بارانی

 قاصدک ها، در بهار ذهنی ام می رقصند

 

/ 1 نظر / 9 بازدید
احمدی

سلام و عیدت مبارک !سلام بر دوستان ! سلام بر بهاریان ! سلام بر عاشقان ! بهار در درون توست . بگذار قلبت شكوفه بزند و روحت سبز شود . بهار را باوركن ! بهار در رگ هاي تو جريان دارد . بهار در ني ني چشم هايت سوسو مي زند. بهار دركوچه باغ هاي ذهن من سرمي كشد. بهار در درون سينه ات خوابيده است. بهار را باوركن ! بهار را بيداركن ! بهار را صدا بزن ! بگذار قلبت شكوفه زند، روحت سبز شود و ذهنت از خواب زمستاني بيدار شود، بگذار از چشم هايت باران ببارد و از دست هايت رنگين كمان برويد عیدی خاصی برایتان دارم . خبر خوشی که مدتهابود به شما قول داده بودم و به تعویق میافتاد بالاخره تمام شد. چه شد؟ چه خبر ! خبر خوش بهار ! قاصدک ! قصه قاصدک ! خیال قاصدک ! درست حدس زده اید بالاخره " خیال قاصدک " را که دوسال پیش نوشته بودم چاپ شد…